معنی ۱neutral · 88%
داخلی؛ درون یک سازمان یا سیستم
مثالهای طبیعی
Die Information bleibt intern.
اطلاعات داخلی باقی میماند.
Wir klären das Problem intern.
مشکل را داخلی حل میکنیم.
Das ist ein internes Dokument.
این یک سند داخلی است.
نکتهٔ کاربردی
intern در برابر extern قرار میگیرد.

