فاصله یا بازهای از زمان میان دو نقطه یا رویداد؛ همچنین مدتزمانی مشخص برای انجام فعالیتی.
مثالهای طبیعی
Der Bus fährt in einem Intervall von zwanzig Minuten.
اتوبوس هر بیست دقیقه یکبار حرکت میکند.
Zwischen den Messungen lag ein kurzes Intervall.
میان اندازهگیریها فاصلهٔ کوتاهی بود.
Sie macht beim Lauftraining Intervalle mit hohem Tempo.
او در تمرین دویدن، بازههای سریع اجرا میکند.
نکتهٔ کاربردی
«Intervall» خنثی و جمع آن «Intervalle» است؛ ترکیب in regelmäßigen Intervallen رایج است.
درس کوتاه: Intervall
فاصله یا بازهای از زمان میان دو نقطه یا رویداد؛ همچنین مدتزمانی مشخص برای انجام فعالیتی. «Intervall» خنثی و جمع آن «Intervalle» است؛ ترکیب in regelmäßigen Intervallen رایج است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Intervall» مطابقت دارد؟
