جدا از افراد، مکانها یا سامانههای دیگر و دارای ارتباط مستقیم اندک با آنها
مثالهای طبیعی
Das Dorf liegt isoliert zwischen Bergen und ist schwer erreichbar.
روستا در میان کوهها جداافتاده است و دسترسی به آن دشوار است.
Nach dem Umzug fühlte er sich lange sozial isoliert.
بعد از اسبابکشی مدت زیادی از نظر اجتماعی احساس انزوا میکرد.
Das sensible Netzwerk bleibt vollständig vom Internet isoliert.
شبکهٔ حساس کاملاً از اینترنت جدا نگه داشته میشود.
نکتهٔ کاربردی
این صفت هم میتواند جدایی عینی را توصیف کند و هم تجربهٔ ذهنی فرد از قطع ارتباط اجتماعی را.
