معنی ۱neutral · 82%
وابسته به ژاپن یا برخاسته از آن.
مثالهای طبیعی
Das Restaurant serviert japanische Nudelsuppen.
رستوران سوپنودل ژاپنی سرو میکند.
Sie interessiert sich für japanische Architektur.
او به معماری ژاپنی علاقه دارد.
Ein japanischer Garten liegt hinter dem Museum.
باغی ژاپنی پشت موزه قرار دارد.
نکتهٔ کاربردی
«Japanisch» در نقش صفت با حرف کوچک میآید؛ نام زبانِ اسمشده با حرف بزرگ نوشته میشود.
درس کوتاه: japanisch
وابسته به ژاپن یا برخاسته از آن. «Japanisch» در نقش صفت با حرف کوچک میآید؛ نام زبانِ اسمشده با حرف بزرگ نوشته میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «japanisch» مطابقت دارد؟
