به کسی یا چیزی نیروی تازه، اعتمادبهنفس، حمایت یا شتاب مثبت دادن
مثالهای طبیعی
Das unerwartete Lob gab ihr nach der schwierigen Woche neuen Auftrieb.
تحسین غیرمنتظره پس از آن هفتهٔ سخت به او روحیهٔ تازهای داد.
Der erfolgreiche Protest gab der Reformbewegung erheblichen Auftrieb.
اعتراض موفق به جنبش اصلاحی شتاب قابلتوجهی داد.
Die Zinssenkung gab der Nachfrage nach Wohnraum zusätzlichen Auftrieb.
کاهش نرخ بهره به تقاضای مسکن شتاب بیشتری داد.
نکتهٔ کاربردی
Auftrieb در اینجا استعاری است. گیرندهٔ تقویت در Dativ میآید: der Kampagne Auftrieb geben، ihm Auftrieb geben.
