معنی ۱informal · 90%
کسی را آنقدر پیوسته کلافه یا تحت فشار قرار دادن که دیگر تحملش تمام شود
مثالهای طبیعی
Seine ständigen Beschwerden rauben mir langsam den letzten Nerv.
شکایتهای همیشگی او کمکم مرا به مرز کلافگی رسانده است.
Der Baulärm raubte den Anwohnern wochenlang den letzten Nerv.
صدای ساختوساز هفتهها اعصاب ساکنان را خرد کرد.
Diese ständigen Fehlermeldungen rauben dem Team den letzten Nerv.
این پیامهای خطای مداوم تیم را بهشدت کلافه کردهاند.
نکتهٔ کاربردی
این عبارت مجازی است و برای کلافگی شدید به کار میرود؛ فرد کلافهشده در حالت Dativ میآید.
