معنی ۱informal · 90%
کسی را بهشدت کتک زدن
مثالهای طبیعی
Die Bande drohte ihm, ihm eine Tracht Prügel zu geben.
باند او را تهدید کرد که مفصل کتکش میزند.
Der Junge bekam für den Diebstahl eine Tracht Prügel.
پسر بهخاطر دزدی سخت کتک خورد.
Mein Großvater nannte eine Prügelei noch „eine Tracht Prügel“.
پدربزرگم هنوز برای کتککاری از تعبیر «eine Tracht Prügel» استفاده میکرد.
نکتهٔ کاربردی
این تعبیر خشونت را توصیف میکند و امروزه تا حدی قدیمی به نظر میرسد؛ برای زبان حرفهای خنثی مناسب نیست.
