معنی ۱neutral · 90%
عمداً برای برنامه یا پیشرفت کسی مانع ایجاد کردن
مثالهای طبیعی
Ständige Zusatzforderungen werfen dem Projekt unnötig Knüppel zwischen die Beine.
درخواستهای اضافی مداوم بیدلیل جلوی پیشرفت پروژه سنگ میاندازند.
Die Opposition warf der Reform mehrere Knüppel zwischen die Beine.
اپوزیسیون چند مانع جدی بر سر راه اصلاحات ایجاد کرد.
Man sollte jungen Forschern nicht ständig Knüppel zwischen die Beine werfen.
نباید مدام جلوی پای پژوهشگران جوان سنگ انداخت.
نکتهٔ کاربردی
این اصطلاح مجازی است و بسته به جمله Knüppel میتواند مفرد یا جمع به کار رود.
