معنی ۱neutral · 90%
چیزی را ناگهانی یا با زور از دست کسی کشیدن و گرفتن
مثالهای طبیعی
Der Täter entriss der Frau die Handtasche und rannte davon.
مهاجم کیف دستی زن را از دستش کشید و فرار کرد.
Der Helfer entriss dem Kind das Messer aus der Hand.
امدادگر چاقو را از دست کودک کشید.
Die Krise entriss ihm plötzlich die Kontrolle über das Unternehmen.
بحران ناگهان کنترل شرکت را از او گرفت.
نکتهٔ کاربردی
کسی که چیزی از او گرفته میشود Dativ و خود شیء Akkusativ است. entreißen جداشدنی نیست.
