معنی ۱formal · 90%
چیزی به کسی اعطا یا نصیب شدن، معمولاً در بافت رسمی
مثالهای طبیعی
Der Wissenschaftlerin wurde internationale Anerkennung zuteil.
پژوهشگر زن مورد تقدیر بینالمللی قرار گرفت.
Den Betroffenen soll schnelle Hilfe zuteil werden.
قرار است کمک سریع به افراد آسیبدیده برسد.
Nur wenigen Künstlern wurde zu Lebzeiten solcher Ruhm zuteil.
فقط شمار کمی از هنرمندان در زمان حیاتشان به چنین شهرتی رسیدند.
نکتهٔ کاربردی
شکل TASK بهصورت جدا «zuteil werden» است؛ شکل واژگانی پیوسته «zuteilwerden» نیز رایج است. Perfekt با sein ساخته میشود.
