معنی ۱neutral · 90%
عمداً کسی را فریب دادن تا چیزی نادرست را باور کند
مثالهای طبیعی
Der Anbieter führte zahlreiche Kunden mit erfundenen Versprechen hinters Licht.
ارائهدهنده با وعدههای ساختگی بسیاری از مشتریان را فریب داد.
Du hast mich über Monate hinters Licht geführt.
ماهها مرا فریب دادی.
Die Behörde wies den Vorwurf zurück, die Öffentlichkeit hinters Licht geführt zu haben.
نهاد مربوط اتهام فریب افکار عمومی را رد کرد.
نکتهٔ کاربردی
فرد یا گروه فریبخورده با Akkusativ میآید. عبارت بر عمدی بودن فریب تأکید دارد و از سوءتفاهم ساده قویتر است.
