معنی ۱formal · 82%
مجموعهٔ دادگاهها و نهادهای دولتی که قانون را تفسیر یا اجرا میکنند.
مثالهای طبیعی
Die Justiz befasst sich nun mit dem Betrugsverdacht.
دستگاه قضایی اکنون به ظنِ کلاهبرداری رسیدگی میکند.
Die Reform soll die Justiz unabhängiger machen.
این اصلاح قرار است دستگاه قضایی را مستقلتر کند.
Sie arbeitet seit Jahren in der Justiz.
او سالهاست در دستگاه قضایی کار میکند.
نکتهٔ کاربردی
«Justiz» مؤنث و معمولاً غیرقابلشمارش است؛ ترکیب «اصلاح دستگاه قضایی» رایج است.
درس کوتاه: Justiz
مجموعهٔ دادگاهها و نهادهای دولتی که قانون را تفسیر یا اجرا میکنند. «Justiz» مؤنث و معمولاً غیرقابلشمارش است؛ ترکیب «اصلاح دستگاه قضایی» رایج است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Justiz» مطابقت دارد؟
