معنی ۱neutral · 82%
وابسته به پادشاه، ملکه یا خاندان سلطنتی.
مثالهای طبیعی
Der königliche Palast steht am Rand der Altstadt.
کاخ سلطنتی در لبهٔ بخش قدیمی شهر قرار دارد.
Sie las ein Buch über die königliche Familie.
او کتابی دربارهٔ خاندان سلطنتی خواند.
Wir hatten einen königlichen Blick auf das Tal.
چشماندازی باشکوه به دره داشتیم.
نکتهٔ کاربردی
صفتی نسبی و معمولاً غیرقابلمقایسه است؛ در گفتار خودمانی گاهی معنای عالی و باشکوه میدهد.
درس کوتاه: königlich
وابسته به پادشاه، ملکه یا خاندان سلطنتی. صفتی نسبی و معمولاً غیرقابلمقایسه است؛ در گفتار خودمانی گاهی معنای عالی و باشکوه میدهد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «königlich» مطابقت دارد؟
