معنی ۱formal · 90%
محاسبه یا ملاحظهای آگاهانه و اغلب راهبردی دربارهٔ پیامدها، خطرها یا منافع
مثالهای طبیعی
Hinter dem Rückzug stand offenbar politisches Kalkül.
ظاهراً پشت این عقبنشینی محاسبهٔ سیاسی بود.
Die Preissenkung war weniger Großzügigkeit als nüchternes Kalkül.
کاهش قیمت بیشتر از آنکه سخاوت باشد، محاسبهای سرد و حسابشده بود.
Es ist unklar, ob die Entscheidung aus Überzeugung oder aus Kalkül fiel.
روشن نیست تصمیم از روی باور گرفته شد یا از روی حسابگری.
نکتهٔ کاربردی
Kalkül گاهی بار انتقادی دارد، چون میتواند به حسابگری سرد و منفعتطلبانه اشاره کند.
