معنی ۱neutral · 90%
شخص، رویداد یا تحولی که فرایندی را آغاز میکند یا بهطور چشمگیری سرعت میبخشد
مثالهای طبیعی
Die Krise wurde zum Katalysator für tiefgreifende Reformen.
بحران به عامل محرک اصلاحات گسترده تبدیل شد.
Neue Technologien können als Katalysator für ganze Branchen wirken.
فناوریهای جدید میتوانند محرک تحول در کل صنایع باشند.
Ihre Initiative war der Katalysator für die Zusammenarbeit.
ابتکار او محرک شکلگیری همکاری بود.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد مجازی بر آغاز یا شتاب دادن تأکید دارد، نه لزوماً کنترل مستقیم فرایند.
