معنی ۱formal · 90%
شخص یا چیزی را با علامت یا مشخصهای طوری نشان دادن که قابل شناسایی یا تمایز باشد
مثالهای طبیعی
Die Gefahrenzone muss mit Warnband kenntlich gemacht werden.
منطقهٔ خطر باید با نوار هشدار علامتگذاری شود.
Die Veranstalter machten die Helfer durch Namensschilder kenntlich.
برگزارکنندگان با کارت نام، نیروهای کمکی را قابل شناسایی کردند.
Änderungen sind im Entwurf farblich kenntlich gemacht.
تغییرات در پیشنویس با رنگ مشخص شدهاند.
نکتهٔ کاربردی
مفعول در Akkusativ میآید. با «als + اسم» میتوان نقش یا دستهٔ مورد شناسایی را مشخص کرد.
