معنی ۱formal · 89%
شاخص عددی تعریفشده برای سنجش، توصیف یا مقایسهٔ عملکرد یا وضعیت.
مثالهای طبیعی
Die monatliche Kündigungsquote ist für den Anbieter eine entscheidende Kennzahl.
نرخ ماهانهٔ لغو اشتراک برای آن شرکت شاخصی تعیینکننده است.
Eine einzelne Kennzahl reicht nicht aus, um die Qualität einer Schule zu beurteilen.
یک شاخص بهتنهایی برای ارزیابی کیفیت مدرسه کافی نیست.
Im Jahresbericht fehlten belastbare Kennzahlen zum Wasserverbrauch.
گزارش سالانه شاخصهای قابلاتکایی دربارهٔ مصرف آب نداشت.
نکتهٔ کاربردی
«Kennzahl» تعریف سنجشپذیر دارد؛ «KPI» فقط برای شاخصهای کلیدی عملکرد معادل دقیق است.
