معنی ۱neutral · 90%
بخش مرکزی و مهمترین جزء یک چیز
مثالهای طبیعی
Die Steuerreform ist das Kernstück des neuen Wirtschaftsprogramms.
اصلاح مالیاتی بخش محوری برنامهٔ اقتصادی جدید است.
Das Kernstück des Vortrags war eine Analyse der aktuellen Daten.
بخش اصلی سخنرانی تحلیل دادههای فعلی بود.
Der Sensor bildet das Kernstück des Messsystems.
حسگر بخش اصلی سامانهٔ اندازهگیری را تشکیل میدهد.
نکتهٔ کاربردی
Kernstück در متن انتزاعی معمولاً مجازی است، اما میتواند جزء فیزیکیِ مرکزی را هم نشان دهد.
