معنی ۱technical · 82%
مربوط به حرکت یا انرژی اجسامِ در حال حرکت.
مثالهای طبیعی
Der Unterricht zeigte kinetische Energie mit einem rollenden Ball.
درس انرژی جنبشی را با توپی در حال غلتیدن نشان داد.
Sensoren messen die kinetische Bewegung des Fahrzeugs.
حسگرها حرکت جنبشی خودرو را اندازه میگیرند.
Die kinetische Skulptur dreht sich langsam im Wind.
تندیس جنبشی در باد آهسته میچرخد.
نکتهٔ کاربردی
«Kinetisch» صفتی تخصصی و معمولاً درجهناپذیر است؛ ترکیب «kinetische Energie» رایج است.
درس کوتاه: kinetisch
مربوط به حرکت یا انرژی اجسامِ در حال حرکت. «Kinetisch» صفتی تخصصی و معمولاً درجهناپذیر است؛ ترکیب «kinetische Energie» رایج است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «kinetisch» مطابقت دارد؟
