معنی ۱neutral · 92%
کیفیت یا ویژگی شنیداری خاص یک صدا، آواز، ساز یا واژه
مثالهای طبیعی
Die alte Geige hat einen warmen und weichen Klang.
ویولن قدیمی صدایی گرم و نرم دارد.
Der ruhige Klang ihrer Stimme wirkte beruhigend.
طنین آرام صدای او اثر آرامشبخشی داشت.
Der Klang dieses Wortes verändert sich im Dialekt deutlich.
آوای این واژه در گویش بهطور محسوسی تغییر میکند.
نکتهٔ کاربردی
Klang بر کیفیت صدا تمرکز دارد؛ Geräusch بیشتر به خودِ یک سروصدا، بهویژه صدای غیرموسیقایی، اشاره میکند.
