معنی ۱neutral · 88%
امتحان یا آزمون کتبی
مثالهای طبیعی
Ich lerne für die Klausur.
برای امتحان درس میخوانم.
Die Klausur dauert zwei Stunden.
امتحان دو ساعت طول میکشد.
Sie hat die Klausur bestanden.
او در امتحان قبول شد.
نکتهٔ کاربردی
Klausur اسم قابلشمارش با جمع Klausuren است.

