معنی ۱neutral · 88%
چیزی را چسباندن یا چسبیده بودن
مثالهای طبیعی
Sie klebt das Foto ins Heft.
او عکس را در دفتر میچسباند.
Das Schild klebt an der Wand.
تابلو به دیوار چسبیده است.
Wir kleben die Teile zusammen.
قطعهها را به هم میچسبانیم.
نکتهٔ کاربردی
kleben بسته به معنی میتواند متعدی یا لازم باشد.

