معنی ۱neutral · 82%
لباس پوشیدن، اغلب با اشاره به سبک یا موقعیت.
مثالهای طبیعی
Für die Feier kleidete sie sich elegant.
او برای جشن شیک لباس پوشید.
Im Winter kleidet er sich warm und praktisch.
او در زمستان گرم و کاربردی لباس میپوشد.
Sie kleidet sich gern in kräftigen Farben.
او دوست دارد لباسهایی با رنگهای پررنگ بپوشد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا kleiden بازتابی است: sich festlich kleiden. اسم مفعول gekleidet است؛ کاربرد متعدی هم دارد.
درس کوتاه: kleiden
لباس پوشیدن، اغلب با اشاره به سبک یا موقعیت. در این معنا kleiden بازتابی است: sich festlich kleiden. اسم مفعول gekleidet است؛ کاربرد متعدی هم دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «kleiden» مطابقت دارد؟
