مربوط به معاینه یا درمان بیماران در درمانگاه یا بیمارستان.
مثالهای طبیعی
Die klinische Untersuchung dauerte etwa zwanzig Minuten.
معاینهٔ بالینی حدود بیست دقیقه طول کشید.
Das Team veröffentlicht klinische Daten in einer Fachzeitschrift.
گروه دادههای بالینی را در مجلهای تخصصی منتشر میکند.
Für die Studie gelten strenge klinische Standards.
استانداردهای بالینی سختگیرانهای برای این مطالعه برقرار است.
نکتهٔ کاربردی
این صفت تخصصی و معمولاً درجهناپذیر است؛ مطالعهٔ بالینی درمان را طبق روش مشخص ارزیابی میکند.
درس کوتاه: klinisch
مربوط به معاینه یا درمان بیماران در درمانگاه یا بیمارستان. این صفت تخصصی و معمولاً درجهناپذیر است؛ مطالعهٔ بالینی درمان را طبق روش مشخص ارزیابی میکند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «klinisch» مطابقت دارد؟
