معنی ۱neutral · 90%
نقطهٔ حساس و تعیینکنندهٔ یک مسئله یا مذاکره که نتیجه به آن وابسته است
مثالهای طبیعی
Der Knackpunkt der Verhandlungen ist weiterhin die Finanzierung.
نقطهٔ گرهی مذاکرات همچنان تأمین مالی است.
Der technische Knackpunkt liegt in der sicheren Datenmigration.
نقطهٔ حساس فنی، انتقال امن دادههاست.
Genau hier liegt der Knackpunkt des gesamten Modells.
دقیقاً همینجا نقطهٔ اصلیِ مسئله در کل مدل قرار دارد.
نکتهٔ کاربردی
Knackpunkt صرفاً نکتهای مهم نیست، بلکه همان دشواری مشخصی است که باید حل شود. در زبان رسمی-خنثی رایج است.
