معنی ۱formal · 90%
وضعیتی که در آن یک منبع یا کالا به مقدار محدود یا ناکافی در دسترس است
مثالهای طبیعی
Die Knappheit an bezahlbarem Wohnraum treibt die Mieten nach oben.
کمبود مسکن قابلپرداخت اجارهها را بالا میبرد.
Temporäre Knappheit führte zu deutlich höheren Energiepreisen.
کمبود موقت باعث افزایش محسوس قیمت انرژی شد.
In trockenen Regionen ist Wasserknappheit ein dauerhaftes Risiko.
در مناطق خشک، کمبود آب خطری دائمی است.
نکتهٔ کاربردی
Knappheit بیشتر محدود بودن عرضه نسبت به نیاز یا تقاضا را نشان میدهد؛ Mangel مستقیمتر بر فقدان یا کمبود تأکید میکند.
