معنی ۱formal · 90%
وضعیت اسارت، فرمانبری شدید یا محرومیت از آزادی زیر سلطهٔ قدرتی دیگر
مثالهای طبیعی
Die Bevölkerung lebte jahrzehntelang in politischer Knechtschaft.
مردم دههها در بندگی سیاسی زندگی کردند.
Der Roman beschreibt die Befreiung aus sozialer Knechtschaft.
رمان رهایی از بندگی اجتماعی را توصیف میکند.
Die Bewegung versprach ein Ende der Knechtschaft und mehr politische Rechte.
جنبش وعدهٔ پایان بندگی و حقوق سیاسی بیشتر را داد.
نکتهٔ کاربردی
Knechtschaft واژهای رسمی و احساسی است. در توصیف خنثی امروز، واژههای دقیقتر مانند Abhängigkeit، Unterdrückung یا Zwang ممکن است مناسبتر باشند.
