معنی ۱neutral · 88%
مربوط به بدن و جنبهٔ جسمی، نه ذهن
مثالهای طبیعی
Die Arbeit ist körperlich anstrengend.
این کار از نظر جسمی سخت است.
Regelmäßige Bewegung hält uns körperlich fit.
فعالیت منظم ما را از نظر جسمی آماده نگه میدارد.
Nach der Krankheit fühlte er sich körperlich schwach.
بعد از بیماری از نظر جسمی احساس ضعف میکرد.
نکتهٔ کاربردی
körperlich اغلب در برابر geistig یا psychisch قرار میگیرد و برای کار، وضعیت، فعالیت، توان یا علائم مربوط به بدن بهکار میرود.

