همکاری آگاهانهٔ افراد، گروهها یا نهادها برای یک کار یا پروژهٔ مشترک
مثالهای طبیعی
Die Kollaboration zwischen den beiden Laboren führte zu einer gemeinsamen Studie.
همکاری میان دو آزمایشگاه به یک پژوهش مشترک انجامید.
Die enge Kollaboration von Entwicklung und Design verkürzte die Projektzeit.
همکاری نزدیک تیم توسعه و طراحی زمان پروژه را کوتاه کرد.
Das Album entstand in Kollaboration mit mehreren Gastmusikern.
آلبوم با همکاری چند نوازندهٔ مهمان ساخته شد.
نکتهٔ کاربردی
در متن حرفهای امروز Kollaboration میتواند خنثی باشد، اما در متن تاریخی-سیاسی ممکن است معنای منفیِ همکاری با نیروی اشغالگر یا دشمن داشته باشد.
