معنی ۱neutral · 82%
بهصورت مشترک از سوی گروهی انجامشده یا پذیرفتهشده.
مثالهای طبیعی
Das Team übernahm kollektiv die Verantwortung für den Fehler.
گروه مسئولیت اشتباه را بهصورت جمعی پذیرفت.
Die Beschäftigten trafen eine kollektive Entscheidung.
کارمندان تصمیمی جمعی گرفتند.
Kollektives Handeln kann eine Nachbarschaft stärken.
اقدام جمعی میتواند محله را نیرومندتر کند.
نکتهٔ کاربردی
«Kollektiv» صفتی نسبی و معمولاً درجهناپذیر است؛ با تصمیم یا مسئولیت ترکیب میشود.
درس کوتاه: kollektiv
بهصورت مشترک از سوی گروهی انجامشده یا پذیرفتهشده. «Kollektiv» صفتی نسبی و معمولاً درجهناپذیر است؛ با تصمیم یا مسئولیت ترکیب میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «kollektiv» مطابقت دارد؟
