معنی ۱neutral · 82%
دربارهٔ متن، رویداد یا کاری نظر یا توضیحی افزودن.
مثالهای طبیعی
Die Lehrerin kommentiert unseren Aufsatz.
معلم دربارهٔ انشای ما نظر میدهد.
Im Livestream kommentierte er das Spiel ruhig.
او در پخش زنده مسابقه را آرام گزارش کرد.
Bitte kommentieren Sie die Änderungen im Dokument.
لطفاً تغییرات را در سند توضیح دهید.
نکتهٔ کاربردی
فعل جداشدنی نیست و اسم مفعول آن بدون ge ساخته میشود؛ معمولاً مفعول مستقیم میگیرد.
درس کوتاه: kommentieren
دربارهٔ متن، رویداد یا کاری نظر یا توضیحی افزودن. فعل جداشدنی نیست و اسم مفعول آن بدون ge ساخته میشود؛ معمولاً مفعول مستقیم میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «kommentieren» مطابقت دارد؟
