معنی ۱formal · 90%
مربوط به شهرداری یا ادارهٔ محلی، یا ادارهشده و تأمینمالیشده از سوی آن
مثالهای طبیعی
Die Stadt will den kommunalen Nahverkehr weiter ausbauen.
شهر میخواهد حملونقل عمومیِ شهری را بیشتر توسعه دهد.
Das Schwimmbad wird überwiegend kommunal finanziert.
استخر عمدتاً با بودجهٔ شهرداری تأمین مالی میشود.
Mehrere kommunale Unternehmen versorgen die Region mit Energie.
چند شرکت وابسته به شهرداری انرژی منطقه را تأمین میکنند.
نکتهٔ کاربردی
kommunal یک صفت نسبی است و معمولاً مقایسه نمیشود؛ در متنهای اداری، سیاسی و خدمات عمومی بسیار رایج است.
