کسی که بهآسانی با دیگران ارتباط میگیرد و گفتوگو میکند.
مثالهای طبیعی
Für den Empfang suchen wir eine kommunikative Person.
برای بخش پذیرش به فردی خوشارتباط نیاز داریم.
Mina begrüßt alle Gäste und ist sehr kommunikativ.
مینا به همهٔ مهمانان خوشامد میگوید و بسیار خوشارتباط است.
Der Kurs stärkt kommunikative Fähigkeiten im Alltag.
این دوره مهارتهای ارتباطی روزمره را تقویت میکند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً فرد یا مهارت ارتباطی را توصیف میکند؛ درجههای مقایسه ممکن است، اما اغلب لازم نیست.
درس کوتاه: kommunikativ
کسی که بهآسانی با دیگران ارتباط میگیرد و گفتوگو میکند. معمولاً فرد یا مهارت ارتباطی را توصیف میکند؛ درجههای مقایسه ممکن است، اما اغلب لازم نیست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «kommunikativ» مطابقت دارد؟
