معنی ۱neutral · 88%
دشوار برای فهم یا انجام، چون جزئیات یا مراحل زیادی دارد
مثالهای طبیعی
Die Aufgabe ist ziemlich kompliziert.
کار نسبتاً پیچیده است.
Das System wirkt kompliziert.
سیستم پیچیده به نظر میرسد.
Die Anleitung ist zu kompliziert.
راهنما بیش از حد پیچیده است.
نکتهٔ کاربردی
kompliziert برای کارها، سیستمها یا توضیحاتی بهکار میرود که فهم یا انجامشان دشوار است.

