معنی ۱neutral · 82%
مردی که موسیقی تازه، بهویژه برای اجرای دیگران، میسازد.
مثالهای طبیعی
Der Komponist schrieb die Filmmusik in Berlin.
آهنگساز موسیقی فیلم را در برلین نوشت.
Wir hörten ein seltenes Werk des Komponisten.
ما اثری کمیاب از آهنگساز شنیدیم.
Die junge Komponistin probt mit einem Orchester.
آهنگساز جوان با ارکستر تمرین میکند.
نکتهٔ کاربردی
اسم مذکر است و شکل مؤنث آن Komponistin است؛ در حالتهای غیر فاعلی مفرد، -en میگیرد.
درس کوتاه: Komponist
مردی که موسیقی تازه، بهویژه برای اجرای دیگران، میسازد. اسم مذکر است و شکل مؤنث آن Komponistin است؛ در حالتهای غیر فاعلی مفرد، -en میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Komponist» مطابقت دارد؟
