معنی ۱neutral · 90%
کسی را مستقیماً با واقعیت، مشکل، اتهام یا موقعیتی دشوار روبهرو کردن
مثالهای طبیعی
Die Chefin konfrontierte ihn mit den wiederholten Fehlern im Bericht.
مدیر او را با خطاهای تکراری گزارش روبهرو کرد.
Sie konfrontierte ihre Schwester mit der Wahrheit über die Schulden.
او خواهرش را با حقیقت مربوط به بدهیها روبهرو کرد.
Der Moderator konfrontierte den Gast mit widersprüchlichen Zahlen.
مجری مهمان را با آمارهای متناقض مواجه کرد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل لحن نسبتاً قوی دارد، چون بر مواجههٔ مستقیم با موضوعی ناخوشایند یا محل اختلاف دلالت میکند.
