معنی ۱neutral · 82%
شخص یا شرکتی که در همان زمینه برای مشتری یا موفقیت رقابت میکند.
مثالهای طبیعی
Unser Konkurrent hat einen günstigeren Tarif.
رقیب ما تعرفهٔ ارزانتری دارد.
Die Firma beobachtet ihre Konkurrenten genau.
شرکت رقبایش را با دقت زیر نظر دارد.
Sie wechselte zu einem Konkurrenten des bisherigen Arbeitgebers.
او به یکی از رقبای کارفرمای قبلیاش پیوست.
نکتهٔ کاربردی
اسم مذکر با شکل مؤنث Konkurrentin است؛ در حالتهای غیر فاعلی مفرد، -en میگیرد.
درس کوتاه: Konkurrent
شخص یا شرکتی که در همان زمینه برای مشتری یا موفقیت رقابت میکند. اسم مذکر با شکل مؤنث Konkurrentin است؛ در حالتهای غیر فاعلی مفرد، -en میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Konkurrent» مطابقت دارد؟
