فرایند تثبیت، تقویت یا یکپارچهسازی ساختارها، امور مالی یا سازمانها
مثالهای طبیعی
Die Regierung kündigte weitere Maßnahmen zur Konsolidierung des Haushalts an.
دولت اقدامات بیشتری برای تثبیت بودجه اعلام کرد.
Nach der Fusion begann die Konsolidierung der verschiedenen Abteilungen.
پس از ادغام، یکپارچهسازی بخشهای مختلف آغاز شد.
Nach Jahren schnellen Wachstums folgte eine Phase der Konsolidierung.
پس از سالها رشد سریع، دورهای از تثبیت آغاز شد.
نکتهٔ کاربردی
Konsolidierung اغلب به معنای باثباتتر کردن یک سیستم موجود است، نه گسترش بیشتر آن. در کسبوکار میتواند یکپارچهسازی واحدها یا دادهها را نیز برساند.
