معنی ۱neutral · 82%
چیزی را بر پایهٔ طرح و با کنار هم گذاشتن اجزا ساختن.
مثالهای طبیعی
Das Team konstruiert eine leichte Brücke aus Holz.
گروه پلی سبک از چوب طراحی میکند.
Die Ingenieurin konstruierte ein neues Messgerät.
مهندس ابزار اندازهگیری تازهای طراحی کرد.
Für den Test sollen die Schüler einen Papierflieger konstruieren.
دانشآموزان باید برای آزمون یک هواپیمای کاغذی بسازند.
نکتهٔ کاربردی
فعل باقاعده و جدانشدنی از نوع -ieren است؛ اسم مفعول بدون ge میآید و معمولاً مفعول مستقیم میگیرد.
درس کوتاه: konstruieren
چیزی را بر پایهٔ طرح و با کنار هم گذاشتن اجزا ساختن. فعل باقاعده و جدانشدنی از نوع -ieren است؛ اسم مفعول بدون ge میآید و معمولاً مفعول مستقیم میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «konstruieren» مطابقت دارد؟
