معنی ۱neutral · 82%
بهگونهای بیان یا پیگیریشده که به حل یا بهترشدن چیزی کمک کند.
مثالهای طبیعی
Sie gab konstruktive Kritik zu meinem Entwurf.
او دربارهٔ پیشنویسم بازخوردی سازنده داد.
Im Gespräch blieb der Ton trotz des Streits konstruktiv.
با وجود اختلاف، لحن گفتوگو سازنده ماند.
Der Ausschuss sucht konstruktive Lösungen für den Verkehr.
کمیته بهدنبال راهحلهای سازنده برای ترافیک است.
نکتهٔ کاربردی
ترکیب رایج آن «انتقاد سازنده» است؛ مقایسهپذیر است، اما درجهٔ عالی معمولاً لازم نیست.
درس کوتاه: konstruktiv
بهگونهای بیان یا پیگیریشده که به حل یا بهترشدن چیزی کمک کند. ترکیب رایج آن «انتقاد سازنده» است؛ مقایسهپذیر است، اما درجهٔ عالی معمولاً لازم نیست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «konstruktiv» مطابقت دارد؟
