معنی ۱formal · 82%
در مدتی طولانی و بهطور منظم، بدون وقفه یا جهش آشکار ادامهیافته.
مثالهای طبیعی
Die Temperatur steigt kontinuierlich an.
دما بهطور پیوسته بالا میرود.
Kontinuierliche Bewegung hält den Motor kühl.
حرکت پیوسته موتور را خنک نگه میدارد.
Das Team verbessert den Ablauf kontinuierlich.
گروه روند کار را پیوسته بهبود میدهد.
نکتهٔ کاربردی
برای فرایند، رشد یا اندازهگیری بهکار میرود و درجهٔ مقایسهٔ منظمی دارد.
درس کوتاه: kontinuierlich
در مدتی طولانی و بهطور منظم، بدون وقفه یا جهش آشکار ادامهیافته. برای فرایند، رشد یا اندازهگیری بهکار میرود و درجهٔ مقایسهٔ منظمی دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «kontinuierlich» مطابقت دارد؟
