معنی ۱neutral · 82%
مطابق رسمهای معمول یا روشهای پذیرفتهشده.
مثالهای طبیعی
Die Klinik bietet neben der Operation auch konventionelle Behandlungen an.
درمانگاه علاوه بر جراحی، درمانهای متعارف هم ارائه میکند.
Für die Einladung wählte er ein konventionelles Design.
او برای دعوتنامه طرحی متعارف انتخاب کرد.
Die konventionelle Methode ist hier einfacher zu prüfen.
روش متعارف را در اینجا آسانتر میتوان بررسی کرد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب در برابر روش جایگزین یا نامتعارف میآید و بسته به بافت خنثی یا کمی انتقادی است.
درس کوتاه: konventionell
مطابق رسمهای معمول یا روشهای پذیرفتهشده. اغلب در برابر روش جایگزین یا نامتعارف میآید و بسته به بافت خنثی یا کمی انتقادی است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «konventionell» مطابقت دارد؟
