فرایند یا وضعیت نزدیکتر و همگراتر شدن روندها، سیستمها، مقادیر یا مواضع متفاوت
مثالهای طبیعی
Die Daten zeigen eine langsame Konvergenz der Einkommen in den Regionen.
دادهها همگرایی آهستهٔ درآمدها در مناطق را نشان میدهند.
Die Konvergenz von Mobilfunk und Internet verändert den Markt.
همگرایی ارتباطات موبایلی و اینترنت بازار را تغییر میدهد.
In einigen Fragen ist eine deutliche Konvergenz der Positionen erkennbar.
در برخی مسائل همگرایی آشکاری میان مواضع دیده میشود.
نکتهٔ کاربردی
Konvergenz اصطلاحی رسمی و تحلیلی است. مفهوم مقابل آن Divergenz است که دور شدن روندها از یکدیگر را بیان میکند.
