سازمانی متشکل از اعضایی که با همکاری یکدیگر اهداف اقتصادی یا اجتماعی مشترک را دنبال میکنند
مثالهای طبیعی
Die Bauern gründeten eine Kooperative zur gemeinsamen Vermarktung ihrer Produkte.
کشاورزان برای بازاریابی مشترک محصولاتشان یک تعاونی تأسیس کردند.
Die Wohnungen gehören einer genossenschaftlich organisierten Kooperative.
این واحدها متعلق به یک تعاونی سازمانیافتهاند.
Mehrere Werkstätten arbeiten in einer regionalen Kooperative zusammen.
چند کارگاه در قالب یک تعاونی منطقهای با هم کار میکنند.
نکتهٔ کاربردی
Kooperative بر همکاری سازمانیافتهٔ اعضا تأکید دارد. در کشورهای آلمانیزبان Genossenschaft اغلب شکل حقوقی مشخصتر است.
