koordinieren
B1فعلهماهنگ کردن، هم مرتبه، هماهنگ کردن هم مرتبه
JadoLearn Dictionary
koordinieren یعنی هماهنگ کردن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
هماهنگ کردن، هم مرتبه، هماهنگ کردن هم مرتبه
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تصریح کردن، قرار گذاشتن، مقید کردن
هم آهنگی، کنسرت، هماهنگ کردن
داخل معده کردن، درهیختن، در هیختن
سرپوش، رولباسی، ملحفه
از هوا گرفتن، گرفتن، شکار شدن
اسیر کردن، به تصرف درآوردن، تسخیر
به چنگ آوردن، گرفتن، کسب کردن
به چنگ آوردن، گرفتن، کسب کردن
به چنگ آوردن، گرفتن، کسب کردن
فهرست، اسم، نام دادن
شوخی کردن، سخنان نیشدارگفتن، شانه کردن
خواهش، میل کردن، آرزو
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.