معنی ۱neutral · 82%
دو دستگاه یا سامانه را به هم وصل کردن تا با هم کار کنند.
مثالهای طبیعی
Koppeln Sie das Telefon mit dem Lautsprecher.
گوشی را به بلندگو وصل کنید.
Die Sensoren koppeln sich automatisch mit der Zentrale.
حسگرها خودکار به واحد مرکزی وصل میشوند.
Wir koppeln den Zugang an eine zusätzliche Prüfung.
دسترسی را به یک بررسی اضافی مشروط میکنیم.
نکتهٔ کاربردی
فعل باقاعده است؛ میتوان گوشی را با خودرو جفت کرد. کاربرد بازتابی برای اتصال خودکار هم رایج است.
درس کوتاه: koppeln
دو دستگاه یا سامانه را به هم وصل کردن تا با هم کار کنند. فعل باقاعده است؛ میتوان گوشی را با خودرو جفت کرد. کاربرد بازتابی برای اتصال خودکار هم رایج است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «koppeln» مطابقت دارد؟
