معنی ۱neutral · 90%
بیمارگونه یا بهطور غیرعادی افراطی، به شکلی که جنبهٔ ناسالم یا آسیبزا دارد
مثالهای طبیعی
Sein krankhaftes Misstrauen belastete jede Zusammenarbeit.
بیاعتمادی بیمارگونهٔ او هر همکاریای را دشوار میکرد.
Die Ärztin unterscheidet normale Müdigkeit von krankhafter Erschöpfung.
پزشک خستگی عادی را از فرسودگی بیمارگونه تشخیص میدهد.
Ein krankhafter Perfektionismus kann Entscheidungen dauerhaft blockieren.
کمالگرایی بیمارگونه میتواند تصمیمگیری را برای مدت طولانی مختل کند.
نکتهٔ کاربردی
در زبان روزمره، krankhaft داوری شدیدی است؛ در پزشکی میتواند واقعاً به حالت پاتولوژیک اشاره کند.
