معنی ۱neutral · 90%
مکانی که دو یا چند خیابان به هم میرسند یا از هم عبور میکنند
مثالهای طبیعی
An der nächsten Kreuzung biegen Sie links ab.
در تقاطع بعدی به چپ بپیچید.
Die Kreuzung ist morgens oft sehr voll.
تقاطع صبحها اغلب خیلی شلوغ است.
Der Unfall passierte an dieser Kreuzung.
تصادف در این تقاطع رخ داد.
نکتهٔ کاربردی
برای مکان ثابت an der Kreuzung رایج است.
ترکیبهای رایج
— در تقاطع

