معنی ۱neutral · 82%
با بدن نزدیک زمین بهآرامی حرکت کردن.
مثالهای طبیعی
Das Baby kriecht neugierig unter den Tisch.
نوزاد با کنجکاوی زیر میز میخزد.
Nach dem Regen kroch eine Schnecke über den Weg.
پس از باران، حلزونی از روی مسیر میخزید.
Der Techniker kroch unter das Gerät, um das Kabel zu prüfen.
تکنسین برای بررسی کابل زیر دستگاه خزید.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً مفعول مستقیم نمیگیرد؛ گذشتهاش kroch و اسم مفعولش gekrochen است و اغلب با in یا unter میآید.
درس کوتاه: kriechen
با بدن نزدیک زمین بهآرامی حرکت کردن. معمولاً مفعول مستقیم نمیگیرد؛ گذشتهاش kroch و اسم مفعولش gekrochen است و اغلب با in یا unter میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «kriechen» مطابقت دارد؟
