معنی ۱neutral · 90%
بهطور رسمی شغل، قرارداد، اجاره یا توافق مشابهی را پایان دادن
مثالهای طبیعی
Sie hat ihren Arbeitsvertrag gestern gekündigt.
او دیروز قرارداد کاریاش را فسخ کرد.
Ich möchte meinen Vertrag zum Monatsende kündigen.
میخواهم قراردادم را پایان ماه لغو کنم.
Mein Kollege hat gekündigt und sucht eine neue Stelle.
همکارم استعفا داده و دنبال کار جدید است.
نکتهٔ کاربردی
بدون مفعول مستقیم، kündigen اغلب یعنی استعفا دادن از شغل.

